بدون عنوان
توي ده شلمرود، حسني تك و تنها بود. حسني نگو، بلا بگو، تنبل تنبلا بگو، موي بلند، روي سياه،ناخن دراز، واه واه واه. نه فلفلي، نه قلقلي، نه مرغ زرد كاكُلي، هيچكس باهاش رفيق نبود. تنها روي سه پايه، نشسته بود تو سايه. باباش مي گفت: - حسني مياي بريم حموم؟ نه نميام، نه نميام - سرتو مي خواي اصلاح كني؟ - نه نمي خوام، نه نمي خوام كره الاغ كدخدا، يورتمه مي رفت تو كوچه ها: - الاغه چرا يورتمه مي ري؟ - دارم مي رم باربيارم، ديرم شده، عجله دارم. - الاغ خوب نازنين، سر در هوا، سُم بر زمين، يالت بلند و پُر مو، دُمت مثال جارو، يك كمي به من سواري مي دي؟ - نه كه نمي دم - چرا نمي دي؟- واسه اينكه من تميزم. - پيش همه عزيزم. امّا تو چي؟ موي بلند، روي سياه، ناخن درا...
سر آغاز سخن
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
شعرهای کودکی
دويدمو دويدم سركوهي رسيدم دوتا خاتونو ديدم يكيش به من نون داد يكيش به من آب داد نونو خودم خوردم آبو دادم به زمين زمين به من علف داد علفو دادم به بزي بزي به من شير داد شيرو دادم به نانوا نانوا به من آتيش داد آتيشو دادم به زرگر زرگر به من طلا داد طلارو دادم به خياط خياط به من لباس داد لباسو دادم به مامان مامان دو تا خرما داد يكيشو خودم خوردم يكيشو دادم به دوستم دوستم به من كتاب داد كتابو دادم به بابا اگه گفتيد بابا بهم چي داد؟ ...





